X
تبلیغات
کلاف

اخیراً یک تحقیق میدانی با عنوان «بررسی وضعیت حاشیه نشینی در ارومیه» انجام دادم که مطالب زیر را بر اساس یافته های این تحقیق تنظیم کرده ام.

 

شهر ارومیه به دلیل وجود پدیده مهاجرت از روستاها و شهرهای کوچک استان به این شهر و شکل گیری سکونتگاههای غیر رسمی و حاشیه نشین ها، دارای تعداد قابل ملاحظه ای از مناطق جرم خیز است؛ در نتیجه میزان بالایی از آسیب های اجتماعی نیز در این شهر قابل شناسایی است که موجبات نگرانی های جدی را فراهم کرده است. از آنجا که این مسئله، سلامت شهر را با تهدید جدی مواجه ساخته است؛ لذا رسیدگی به آن و ارائه راهکارهایی جهت مقابله با گسترش این مسئله ضروری می نماید.

با توجه به شرایط به وجود آمده در ارومیه از نظر فراوانی انحرافات اجتماعی، به نظر می رسد که راهکارهای زیر می تواند در مواجهه با این مسئله، مورد توجه قرار گیرد:

 

1-     لزوم به رسمیت شناختن مسئله و مطلع کردن مردم

اگر ما در فکر سلامت شهر هستیم باید تصورات غیر واقعی مان را کنار بگذاریم و بپذیریم که ارومیه به طور بسیار نگران کننده ای با معضل آسیب های اجتماعی مواجه است. تا زمانی که این واقعیت رسماً پذیرفته نشود و تا زمانی که مرتباً با تکرار این جمله که ارومیه پاریس ایران است چشمانمان را به روی این واقعیت که این شهر جزو چهار شهر اول کشور در مواجهه با مسئله حاشیه نشینی است و تمام تبعات منفی این پدیده از جمله گسترش آسیب های اجتماعی در این شهر قابل مشاهده است ببندیم هرگز موفقیتی را در کنترل این مسئله به دست نخواهیم آورد.

       نباید تصور شود که وجود یک مسئله و معضل در جامعه، حتماً ناشی از عملکرد ضعیف مسئولان است؛ بلکه بسیاری از مسائل در تمام دنیا از یک سری فرمول های ثابت و یکسان پیروی می کنند. حتی کشوری مانند آمریکا نیز که ادعای سروری دنیا را دارد از تبعات منفی مسائل فراوان اجتماعی رنج می برد؛ بنابراین مسئولان می توانند بدون داشتن نگرانی از تضعیف وجهه خود، به پذیرش و مطالعه این مسئله مبادرت کنند و با برداشتن گامهایی ولو کوچک در راستای برطرف کردن مسئله، خاطره خوبی از دوران مسئولیتشان در ذهن مردم به یادگار گذارند.

 

2-     تسریع در اجرای طرح های ساماندهی مناطق حاشیه نشین

پیش از هراقدامی در مورد مناطق حاشیه نشین که حجم بالایی از انحرافات اجتماعی را به خود اختصاص داده اند لازم است که این مناطق از لحاظ سکونتگاهی ساماندهی شوند؛ زیرا تا زمانی که این کار صورت نگیرد اجرا کردن طرح های دیگر، با مشکل مواجه خواهد بود. شهرداری ارومیه و استانداری، تاکنون طرح های متعددی را برای ساماندهی مناطق حاشیه نشین در دستور کار قرار داده اند و اقداماتی نیز در این زمینه انجام شده است. امّا این اقدامات بسیار کند پیش می رود و انجام اقدامات بعدی در راستای کنترل تبعات منفی حاشیه نشینی مستلزم این است که سرعت ساماندهی سکونتگاه های غیر رسمی افزایش یابد.

 

3-     ایجاد تشکل های مدنی

به نظر می رسد که علّت اصلی بروز کج رفتاری ها در مناطق جرم خیز ارومیه فقدان نوعی کنترل اجتماعی در این مناطق است. در حاشیه نشین های ارومیه از آنجا که ساکنان از جاهای مختلف استان به این مناطق آمده اند معمولاً افراد، فاقد هویت واحد و مشترک هستند و از این رو احساس تعلّق اجتماعی در میان آنها پایین است. لازم به ذکر است که احساس تعلّق اجتماعی در یک جامعه زمانی ایجاد و تقویت می شود که افراد آن جامعه از یک هویت مشترک برخوردار باشند. احساس تعلّق اجتماعی باعث به وجود آمدن نوعی کنترل اجتماعی بر رفتارهای افراد یک جامعه می شود. می توان با برنامه ریزی های دقیق و علمی موجبات ایجاد و تقویت این احساس در این مناطق را فراهم کرد. مهمترین کاری که بدین منظور باید انجام شود سوق دادن افراد به سمت انجام کارهای گروهی هدفمند است. باید تسهیلاتی فراهم شود تا افراد مناطق کم برخوردار، هر چه بیشتر برای رسیدن به اهداف مشترک و انجام کارهای سودمند در کنار هم قرار گیرند و دوشادوش هم به فعالیت بپردازند. چنانچه این بستر به خوبی و با انجام مطالعات دقیق فراهم شود بسیاری از مشکلات ناشی از مسئله حاشیه نشینی را می توان مرتفع کرد.

      ایجاد مراکز فرهنگی- اجتماعی و اقتصادی در قالب سازمانهای مردم نهاد[1]، انجمن ها، کتابخانه، خانه جوان، آموزشگاه و در این میان استفاده از ظرفیت پایگاه های بسیج مساجد برای اهداف فرهنگی و اجتماعی گزینه هایی هستند که بستر را برای دور هم جمع شدن افراد به ویژه جوانان برای نیل به اهداف اجتماعی و مشترک فراهم می کنند. از آنجا که انسان ذاتاً موجودی اجتماعی است از بودن در کنار همالان خود لذّت می برد و بلافاصله با اعضای گروه انس می گیرد، سلایق خود را با آنها به اشتراک می گذارد و در کنار هم به یک هویت جدید نایل می شوند و به آن هویت جدید احساس تعلّق پیدا می کنند. پیامدهای این قضیه را در چند مورد می توان به صورت مجزا بیان کرد:

3-1- رفع انزوای جوانان

اینکه می گویم انسانها از بودن در کنار همالان خود لذّت می برند بدون در نظر گرفتن این موضوع است که دور هم بودن همراه با چه اعمال و رفتاری از سوی شرکت کنندگان است؛ بلکه تأکید ما بر این است که انسان ذاتاً از انزوا گریزان است و به این علّت تمایل دارد در بین جمع های هم سن و سال خود حاضر شود؛ حال این فرار از انزوا ممکن است پای یک جوان را به شرکت در جمع های انحرافی باز کند.

       تشکل های مدنی از آنجا که در محدوده مفهومی جامعه مدنی[2] قرار می گیرند و علاوه بر داشتن روابط و اهداف تعریف شده درون گروهی، از یک طرف با خانواده و از طرف دیگر با اجتماع در ارتباطند و مورد حمایت دولت نیز می باشند بالذّات رفتارهای انحرافی را نمی پذیرند و اعضای گروه برای رسیدن به اهداف اجتماعی و مشترکشان تلاش می کنند. در نتیجه از یک سو جوانان از انزوا آزاد می شوند و از سوی دیگر انرژی خدا دادی آنها صرف فعالیت هایی می شود که هم برای جامعه و هم برای خودشان مفید است.

3-2- برخورداری افراد از نوعی کنترل اجتماعی

اگر تشکل های مدنی را از این منظر بنگریم خواهیم دید که افراد با ورود به چنین تشکل هایی نوعی نظارت و کنترل از سوی جامعه ی پیرامونشان بر روی رفتارهای خود حس می کنند. این نوع کنترل نه تنها برای آنها آزار دهنده نیست بلکه خوشایند نیز هست؛ چرا که افراد برای اینکه وجهه خود را در جمع از دست ندهند از رفتارهای انحرافی دوری می کنند و این کار، آنها را به سمت اهداف اجتماعی شان و کسب منزلت اجتماعی هدایت می کند. از آنجا که این نوع کنترل، غیرمستقیم است و مستلزم پویایی و تحرک در جامعه است افراد از آن استقبال می کنند و رفتارهاشان را مطابق با هنجارهای جامعه تنظیم می کنند. می توان گفت که اینگونه اِعمال کنترل بر روی رفتارهای افراد به مراتب بیشتر از پرسه زدن ماشین های گشت انتظامی در محلات می تواند نتیجه بخش باشد؛ زیرا افراد در این مورد صرفاً به هنگام حضور گشت انتظامی به کنترل رفتارهای خود می پردازند و پس از آن نظارتی بر رفتارشان نمی بینند.

3-3- اشتغال زایی

تشکل هایی که با حمایت دولت در مناطق حاشیه نشین تشکیل می شود می تواند کارکرد اقتصادی و درآمد زایی نیز داشته باشد و در آنها خدماتی به منظور تأمین نیازهای ساکنان محل ارائه گردد. به این ترتیب تا حدودی راه برای سوق پیدا کردن به سمت مشاغل ممنوعه همچون توزیع مواد مخدر بسته می شود.

 

4- آموزش و همراه ساختن مردم

همواره خود مردم، مدیران اصلی و واقعی جامعه محل سکونتشان هستند و با انرژی و انگیزه
بالقوه ای که دارند می توانند در اداره جامعه خود نقش بسیار مهمی را ایفا نمایند. عملی ساختن این پتانسیل مستلزم آگاه کردن آنها و همراه نمودن آنها در اجرای برنامه های مختلف است که موضوع بهداشت جامعه نیز از این موارد است. باید بیش از پیش در آموزش مردم برای سالم نگه داشتن اتمسفر اجتماعی شهر، کوشش به خرج داد.

     بحث آموزش، در یک موضوع بسیار مهم دیگر نیز باید مورد توجه جدی قرار گیرد و آن پیشگیری از ابتلا به انواع بیماری ها و شیوع آنها به ویژه بیماریهای خطرناکی چون ایدز و سایر بیماریهای مقاربتی است. یافته های تحقیقات نشان داده است که در مناطق جرم خیز ارومیه، در میان انواع کج رفتاری ها، مواردی همچون اعتیاد تزریقی و انحرافات جنسی نیز که دو عامل اصلی در انتقال ویروسHIV   هستند رواج دارد و از آنجا که متقاضیان رفتار جنسی انحرافی از جاهای مختلف شهر به این مناطق مراجعه می کنند می توانند عامل انتقال این ویروس باشند. این در حالی است که در چنین بی بند و باری های جنسی به ندرت اصول بهداشتی رعایت می شود. هر چند که دولت به ویژه در سال های اخیر اقداماتی را در جهت آگاه ساختن مردم از خطر شیوع بیماری ایدز و سایر بیماریهای مقاربتی انجام داده است؛ امّا با توجه به حجم نسبتاً بالای بی بند و باری های جنسی این اقدامات بسیار ناچیز است؛ به ویژه اینکه در هشدارهای مربوط به خطر انتقال ویروس HIV بیشتر، بر عدم استفاده از سرنگ مشترک در اعتیاد تزریقی تمرکز می شود و با توجه به اینکه جامعه ما یک جامعه اخلاقی است خیلی کم اتفاق می افتد که مستقیماً به موضوع مقاربت جنسی نامشروع و لزوم رعایت اصول بهداشتی در انجام این نوع مقاربت اشاره شود.

     نباید فراموش کنیم که پیشگیری از ابتلا به بیماری ویرانگری همچون ایدز و سایر بیماری های مقاربتی که اکثراً با عفونت های شدید همراه هستند بسیار مهمتر از آن است که بخواهیم چنین ملاحظات غیر منطقی داشته باشیم. هر چند که قبول این واقعیت که برخی از افراد جامعه اقدام به انجام مقاربت های جنسی نامشروع می کنند برای بسیاری از ماها پذیرفتنی نیست امّا به هر حال واقعیتی است که در جامعه ما وجود دارد و باید علاوه بر توصیه افراد به رعایت اخلاقیات و پایبندی به تعالیم دینی و نیز اقدامات تأدیبی و اعمال مجازات برای اینگونه افراد، به آموزش و آگاه سازی مردم در مورد لزوم رعایت اصول بهداشتی در صورت اقدام به چنین تجربه هایی مبادرت جدی شود.

 

5- لزوم نهادینه کردن فرهنگ قانون مداری و مبارزه با قانون گریزی

کج رفتاری اجتماعی، ماهیتاً عبارت است از رفتار کردن بر خلاف هنجارها و قوانین جامعه. فراهم بودن یک محیط بی قانون، راه را برای گسترش آسیب های اجتماعی باز می کند و بالعکس، هر چقدر جامعه قانونمند تر باشد و شهروندان، اهتمام بیشتری به رعایت مقررات داشته باشند بزهکاران نیز محیط مناسب برای رفتارهای انحرافی نخواهند داشت. از آنجا که آموزش، فقط بخشی از پروسه فرهنگ سازی به طور کلی و حرکت به سمت قانونمندی به طور خاص است؛ لذا مسئولان باید اقدامات لازم در این زمینه را انجام دهند و علاوه بر آموزش افراد، به فراهم ساختن بسترهای لازم جهت قانونمند کردن جامعه بپردازند.

 

 

 



[1] NGOs

[2]  Civil Society

نوشته شده توسط محمود کریمی  | لینک ثابت |

1- فضای مفهومی حاشیه نشینی

نخستین متفکری که مفهوم «انسان حاشیه نشین» را پیشنهاد و به صورت نظریه ای وارد مطالعات
جامعه شناسی کرد رابرت پارک، جامعه شناس آمریکایی و از سردمداران «مکتب شیکاگو» است (توسلی، 54:1382).

رابرت پارک، انسان حاشیه نشین را شخصیتی می داند که از برخورد یا پیوند دو نظام فرهنگی متفاوت و احیاناً متخاصم ظهور می نماید. او معتقد است که چنین موجود دو رگه ای در زمان واحد نسبت به هر دو نظام فرهنگی بستگی و تعلّق دارد ولی در عین حال خود را نسبت به هیچ کدام متعلّق و متمایل نمی داند(توسلی، 1382: 55).

البته مفهوم حاشیه نشینی در نظریه پارک صرفاً به زندگی در حاشیه شهرهای بزرگ اشاره ندارد؛ بلکه او هر نوع قرار گرفتن در بین دو فرهنگ متمایز را که انسان را تبدیل به یک موجود دو شخصیتی می کند حاشیه نشینی می نامد.

 

2- بررسی علل بروز حاشیه نشینی

2-1- مهاجرت

حاشیه نشینی در اکثر موارد بر اثر مهاجرت از روستا به شهر و یا از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ بروز می نماید. به گفته کاستللو(1383) مهاجرت از روستا به شهر در نقاطی عمومیت دارد که فشار جمعیت محلّی بر منابع موجود، شدید است. بر اساس این عامل در دراز مدت، امر مهاجرت به شهر با پیش فرض افزایش تدریجی جمعیت منطقه روستایی، گریز ناپذیر خواهد بود؛ چرا که در روستاها وقتی که زاد و ولد شکل می گیرد و معمولاً هم تعداد فرزندان زیاد است پس از استقلال فرزندان از پدر و مادر و تشکیل خانواده دادن آنها زمین زراعی که از پدر باقی می ماند کفاف چند خانواده را که از همان پدر به وجود آمده است نمی کند؛ بنابراین این خانواده های جدید که
زندگی شان وابسته به کشاورزی و دامداری است در تأمین معاش خود به سختی می افتند.

علل مهاجرت را معمولاً در دو گروه دسته بندی می کنند که کاستللو آنها را علل دافع و جاذب
 می نامد. منظور از علل دافع، آن دسته از علّت هایی است که در منطقه مبدأ وجود دارد و عمدتاً شامل مواردی مثل محدودیت امکانات محلّی برای امرار معاش و نیز سخت و طاقت فرسا بودن زندگی
 می شود. همچنین نبود امکاناتی از قبیل درمانگاه و مدرسه در این دسته قرار می گیرد. علل جاذب نیز همانطور که از عنوانش بر می آید اشاره به جذابیت های زندگی در شهر برای روستاییان و شهرهای بزرگ برای ساکنان شهرهای کوچک دارد. بر این اساس آنچه که بسیاری از ساکنان روستاها و شهرهای کوچک را به سمت شهرهای بزرگ جذب می کند این باور است که زندگی بهتر و درخشان تری در شهرهای بزرگ انتظار آنان را می کشد(کاستللو،1383).

تجربه های متفاوت در اکثر نقاط جهان نشان داده است که گسترش و بهبود راه های ارتباطی و تسهیل در رفت و آمد به شهر باعث شده است که روستاییان بیش از پیش به بهانه تأمین بخشی از نیازهای خود به شهر مراجعه کنند و در آنجا با جاذبه های زندگی شهری آشنا شوند. اعتقاد به
درخشان تر بودن زندگی شهری، هم از طریق مشاهدات خود این مسافران و هم به واسطه روابطی که با شهرنشینان برقرار می کنند ایجاد می شود و در کنار این موارد، خویشاوندان روستاییان که به شهر مهاجرت کرده اند در توضیحات خود بویژه به راحت بودن زندگی در شهر تاکید می کنند و از این طریق جمعیت باقیمانده در روستا را نیز به مهاجرت به شهر ترغیب می کنند. این مهاجران ممکن است واقعاً به اهداف خود از مهاجرت به شهر نیز نرسیده باشند و حتی وضعیت زندگیشان در شهر بسیار بدتر از آن چیزی باشد که در روستا داشتند؛ امّا معمولاً برای اینکه اقدامشان را در مهاجرت به شهر یک پیروزی و نه یک شکست نشان دهند سعی می کنند فقط از نقاط مثبت زندگی شهری صحبت کنند.

در اینجا باید بگوییم که گسترش رسانه های جمعی و دسترسی روستائیان به مجراهای ارتباطی بویژه تلویزیون نقش انکار ناپذیری را در کشاندن روستائیان به شهر دارد. تلویزیون با نشان دادن جذّابیتهای زندگی شهری و امکانات موجود در شهر، روستائیان بویژه نسل جوان روستا را با این امکانات آشنا می سازد و انتظارات آنان را برای داشتن یک زندگی راحت و دسترسی به امکانات بیشتر افزایش می دهد.

امروزه به ویژه با گسترش مجراهای ارتباطی و افزایش دسترسی به اطلاعات، پدیده مهاجرت از روستاها به شهرها و از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ ابعاد گسترده تری یافته است. به نظر من اگر در گذشته، مهاجرت صرفاً به منظور برخورداری از امکانات بیشتر و یافتن کار بود امروزه در نتیجه رشد روز افزون وسایل ارتباط جمعی دو نوع تغییر جدید و مهم رخ داده که یکی آشنایی افراد با جاذبه های شهری از طریق این وسایل ارتباطی و در نتیجه تسریع و توسعه روند سنتی مهاجرت است و دیگری که در عین ظرافت و کمتر محسوس بودنش می تواند بسیار شایان توجه باشد تولّد یک علّت و هدف مدرن برای مهاجرت می باشد. این هدف فراتر از یافتن کار و برخوردار شدن از امکانات بیشتر است و باعث شده که این بار خانواده های برخوردار و حتی ثروتمند نیز نه تنها به اندازه افراد فقیر و محروم بلکه در مواقعی بیشتر از آنها گرایش به مهاجرت پیدا کنند. این علّت جدید همانا تقاضای این افراد برای دسترسی به اطلاعات بیشتر درباره دنیای پیرامونشان است.

از آنجا که افزایش آگاهی در مورد دنیای پیرامون، برای هرکسی فی نفسه  لذت بخش است دسترسی به اطلاعات بیشتر از طریق رسانه های جمعی، موجب خلق و تقویت این لذت می شود و در مقابل، سبب می گردد که انسانها از زیستن در نادانی و بی اطلاعی، احساس ملالت کنند. آنها راه رها شدن از این ملالت را در شهرنشینی و دست یافتن به یک هویت جدید به نام انسان شهری به جای انسان روستایی جستجو می کنند و اینگونه می شود که خیل مهاجران از روستاها به شهرها سرازیر
می شوند و بسیاری از آنها به دلایل معلوم، باز هم مناطق حاشیه ای شهرها را برای اقامت
بر می گزینند.

همانگونه که گفتیم این نوع مهاجرت، با هدف دستیابی به اطلاعات و رها شدن از بند بی اطلاعی و نادانی و نه صرفاً به علّت نداری و تقاضا برای داشتن امکانات بیشتر بروز می نماید. یکی از پیامدهای مهم دسترسی به مجراهای ارتباطی این است که حادث شدن یک رویداد مهم و جلب توجه کننده و یا بروز بحرانهای مختلف در جامعه، به سرعت موجب شکل گیری افکار عمومی می شود و گسترش دامنه افکار عمومی به روستاها موجب می شود که در ماه های بعد از بحران میزان مهاجرت ها نیز افزایش یابد و این پروسه با ویژگی های خود دارای روندی رو به رشد است.

یکی دیگر از عوامل آشنا سازی روستائیان با زندگی شهری اعزام جوانان روستایی به خدمت سربازی است. این پروسه جوانان را با تمدن ماشینی آشنا می کند و روابط انسانی جدیدی را به زندگی آنها وارد می کند. این روابط جدید تأثیر زیادی در چرخش بینش و تفکّر این جوانان نسبت به زندگی می گذارد و انتظارات آنان را می افزاید. در نتیجه آنها در هر بار بازگشت به روستاشان توصیف جذّابیت های شهرها را می کنند و احتمال دارد که مستقیماً والدین خود را برای مهاجرت به شهر زیر فشار قرار دهند.

 

 2-2- گسترش شهرها

حالت دوّم حاشیه نشینی زمانی اتفاق می افتد که یک شهر گسترش پیدا می کند و به مرز روستا یا روستاهایی که در نزدیکی آن شهر قرار دارند می رسد و در نهایت آن روستا یا روستاها ناخواسته به محدوده شهر الحاق می شوند. درچنین موردی شاخص های موجود برای نامگذاری آن روستا به عنوان یک منطقه حاشیه نشین معمولاً کمتر از حالت اول است؛ چرا که یک ده یا روستا به هر حال دارای یک گذشته مشخص است و طی سالیان نسبتاً طولانی که روستا وجود داشته است اهالی آن به ساماندهی محل زندگی شان پرداخته اند و نوعی حیات اجتماعی منظم و هدفمند در آن منطقه به تثبیت رسیده است.

در جامعه بشری، نخستین واحد مکانی که به ظهور رسیده ده  است. ده از روزی پدیدار شد که دسته ای کوچ نشین که قبلاً به شکار و دامپروری اشتغال داشتند به کشاورزی آگاهی یافتند و بدین منظور دست از خانه به دوشی برداشتند و بر قطعه زمینی سکونت کردند. ده را قدیمی ترین جامعه
پا برجای انسانی به حساب آورده اند(ازکیا و غفاری،41:1383).

وقتی که در پی گسترش شهرها و رسیدن آنها به مرز روستاهای اطراف، این روستاها به شهر الحاق می شوند و یا در محاصره آن قرار می گیرند شرایط متفاوتی به وجود می آید و نظم موجود در حیات اجتماعی جامعه روستایی دچار چالش جدی می شود. من این رخداد را مهاجرت بدون تحرّک جمعیتی می نامم؛ یعنی روستاییان بدون اینکه تغییر مکان بدهند خود را در میان جمعیت شهری می یابند. در چنین حالتی در واقع عکس آن چیزی که در حالت اول بود رخ می دهد و این، شهرنشینان هستند که به روستا هجوم آورده و زندگی آنها را به نابودی می کشانند و بالتّبع خود شهر نیز از تبعات این هجوم بی بهره نمانده و پس از آنکه روستا ویژگی های یک  منطقه حاشیه نشین را پیدا کرد همان خطرات مناطق حاشیه نشین برای شهرها در اینجا نیز به وقوع می پیوندد.

ادامه این فرآیند به این صورت می شود که روستاییان به سرعت جهت آمیختن با جامعه شهری و آموختن سبک های زندگی آنها تلاش می کنند و از آنجا که امکان پرداختن به شغل اصلی شان یعنی کشاورزی و دامداری عملاً از آنها سلب می شود برای یافتن کاری که بتوانند از طریق آن معاش خود و خانواده را تأمین کنند به تکاپو می افتند. بدین ترتیب عده ای موفق می شوند که به کارهایی هر چند سطح پایین و کم درآمد مانند کارگری و نیز مشاغل کاذب دست یابند. عده ای نیز برای پاسخ دادن به نیازهای مردم منطقه اقدام به دایر کردن مغازه می کنند؛ امّا دیگران که به هیچکدام از این موقعیت ها دسترسی پیدا نمی کنند به ناچار دست به کارهای خلاف از قبیل توزیع مواد مخدر و سایر اقلام ممنوعه و نیز کارهایی از قبیل روسپیگری و خود فروشی می زنند.  بهترین نمونه برای چنین مواردی در ارومیه، منطقه دیزج سیاوش است. روستای حصار داغ باغی هم نمونه خوبی است و در نزدیکی آن، روستای جانویسلو نیز در شرف گرفتار آمدن به این وضعیت است.


منابع:

ازکیا، مصطفی . غفاری، غلامرضا.(1383).توسعه روستایی با تأکید بر جامعه روستایی ایران. تهران : نشر نی

توسلی، غلام عباس.(1382).مشارکت اجتماعی در شرایط جامعه آنومیک.تهران : انتشارات دانشگاه تهران

کاستللو، وینسنت فرانسیس.(1383).شهرنشینی در خاورمیانه.(ترجمه پرویز پیران و عبدالعلی رضایی). تهران : نشر نی

نوشته شده توسط محمود کریمی  | لینک ثابت |

 

       ما درحالی از محلی شدن و رسانه های محلی صحبت می کنیم که در حال حاضر 12 مرکز بسیار مهم به همراه مراکز متعدد دیگر در سراسر دنیا مشغول انجام تحقیقات پیرامون پروژه یا پروسه جهانی شدن و یا به تعبیری جهانی سازی هستند و اگر ما هنوز در مورد اینکه جهانی شدن یک پروسه اجتناب ناپذیر است یا یک پروژه طراحی شده ابهام داریم باید گفت که بهتر است اینگونه رودربایستی ها را کنار گذاشته و این داستان طولانی را چنین خلاصه کنیم: آن 12 مرکزی که بدان اشاره شد و به ترتیب در ایالات متحده ، انگلستان ، کانادا و روسیه تمرکز یافته اند در کار پروژه جهانی سازی هستند و مراکز متعدد دیگر مثل مرکز ملی مطالعات جهانی شدن در کشور خودمان درگیر پروسه جهانی شدن.

       آنتونی گیدنز می گوید جهانی شدن به معنای گسترش روابط اجتماعی و اقتصادی در سراسر جهان است. دریک نظام جهانی، جنبه های متعددی از زندگی مردم ازسازمانها وشبکه های اجتماعی ای تاثیر می پذیرند که هزاران کیلومتر از آنها دورترند. در این وضعیت جهان را باید به عنوان یک نظام واحد قلمداد کرد[1]. رونالد رابرتسون به صورت بسیار مختصر و مفید معتقد است که جهانی شدن عبارت است از عام شدن خاص و خاص شدن عام[2]. به عبارت دیگر و ساده تر یعنی اینکه از سویی یک فرد، گروه یا کشور هر چه دارد به دیگران منتقل کند و از سوی دیگر آنها داشته های او را از آن خود بدانند. در یک توصیف دیگر از جهانی شدن ، ایزابل گرانبرگ و سربلند خان آورده اند که شبکه های جدید تولید و توزیع ، کشورهای جهان را تبدیل به استانهای یک کشور جهانی کرده اند و تصور یک نظام جهانی واحد به ویژه با کمک اینترنت و شبکه های الکترونیکی جهان گستر، در برگیرنده تجربه ای به این صورت است که ما در کنار سایر ساکنان کره زمین شهروندان یک نظام باشیم[3]

و در این میان مالکوم واترز هم بر این باور است که جهانی شدن فرآیندی اجتماعی است که در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده اند از بین می روند و مردم به طور فزاینده از کاهش این قید و بند ها آگاه می شوند[4].

       ما نمی خواهیم تمام این تعاریف را موشکافی و تجزیه کنیم و تا همین حد برای ما کافی است که اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران ، جهانی شدن را فرآیندی می دانند که در آن ، مرزها و دولتها رنگ می بازند و کل جهان تبدیل به یک نظام واحد می شود و اگر گفته واترز را قبول داشته باشیم مردم روز به روز نسبت به این جریان آگاه تر می شوند و به عبارتی با آگاهی و اراده خود به سمت یک نظام واحد جهانی حرکت می کنند. این حرکت آنچنان که صاحب نظران معتقدند در سه بعد اقتصاد ، سیاست و فرهنگ انجام می پذیرد ؛ یعنی اولاً در کل دنیا یک اقتصاد واحد داشته باشیم و هرکس هر کالایی که احتیاج داشت بدون محدودیت و با قدرت انتخاب بالا آن را تهیه کند و خودش نیز اگر توانایی اش را داشته باشد کالاهایش را در یک بازار جهانی به فروش بگذارد. ثانیاً در عرصه قدرت و منافع ، همه کشورها از اصول واحدی تبعیت کرده و دیگران را نیز در دستاوردهای سیاسی خود سهیم کنند و ثالثاً همه مردم دنیا حرف همدیگر را بفهمند و در کنار هم یک زندگی پرنشاط و به دور از هرگونه سوءتفاهم ها داشته باشند!

       خُب ظاهراً این پروسه چیز بدی هم نیست. چه بهتر که همه مردم دنیا بتوانند همدیگر را بفهمند. مگر غیر از این است که همه انسانند و دارای فطرت پاک و زیبا پسند انسانی ؟ مگر فاکتورهایی مانند زبان ، نژاد ، مذهب ، مرزها و غیره کارکردی غیر از جدا کردن انسانها از یکدیگر داشته اند؟ چرا انسانها را که دارای منشا واحدی هستند و از همدیگر جدا شده اند دوباره به صورت یک واحد درنیاوریم؟ چه کسی می تواند واقعاً انسان باشد و این هدف مقدس و مطلوب را نپذیرد؟! چه بهتر که همه دست به دست هم دهیم و به سمت این نظام واحد حرکت کنیم و در کنار هم یک زندگی خوب داشته باشیم.

      اما مثل اینکه این طوری ها هم نیست و ظاهراً یک جای کار می لنگد که ما هر از چند گاهی در رسانه ها خبر به آتش کشیده شدن یکی از رستوران های زنجیره ای مک دونالد را در گوشه وکنار جهان می شنویم. صحبت از استعمار جدید، امپریالیسم  فرهنگی، جریان یک سویه اطلاعات و افزایش شکاف بین کشورهای شمال و جنوب است - شاخصهای غالب نظام جهانی پس از پایان جنگ سرد. و منتقدان این جریان،  صحبت از غربی شدن و به ویژه آمریکایی شدن می کنند.

      نتیجه ای که جهانی شدن اقتصاد در بر داشته تسلط شرکت های فراملی و چندملیتی بر بازار سرمایه است که درعین حال با کالاهایی که عرضه می کنند به عنوان سفیران فرهنگی و سیاسی کشورهای تولید کننده عمل کرده و همراه با کالا ، فرهنگ خودشان را نیز صادر می کنند.

       مسلماً در چنین وضعیتی همه از توانایی یکسان برای رقابت برخوردار نیستند و از سوی دیگر هرکسی به فرهنگ خودش عشق می ورزد ؛ چرا که تمام تلخی ها و شیرینی های زندگی اش را در آن فرهنگ تجربه کرده است و طبیعتاً آنهایی هم که بر روی پروژه جهانی سازی کار می کنند به فرهنگشان عشق می ورزند و اتفاقاً به همین دلیل است که می خواهند آن را جهانی کنند. پس این تمایل به عام کردن خاص – به تعبیر رابرتسون – در همه ملتها می تواند وجود داشته باشد و به همین خاطر نمی توانند بپذیرند که یک فرهنگ بیگانه بر آنها تحمیل شود. اینگونه می شود که صداهای مخالف از چهار سوی دنیا بلند می شود و به مقابله با این جریان می پردازند و این صداهای مخالف - از بنیادگرایی گرفته تا گفتمان پرمغزی چون گفتگوی تمدنها - این پروژه را با چالش جدی مواجه ساخته است.

       ایده گفتگوی تمدنها که در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی از سوی ایران مطرح شد بر سه پایه استوار است: -1 جستجوی ارزش های مشترک  2-  آموزش 3 -  تکثر فرهنگی [5]. بر اساس این ایده ، فرهنگهای مختلف حتی اگر بسیار از هم متمایز باشند باز هم برخی ارزش ها را که بیشتر مبتنی بر خصوصیات فطری انسانها است به طور مشترک دارا می باشند و همین ارزش های مشترک عامل اصلی و بسیار مهم برای شروع گفتگو است؛ بنابراین هیچ نیازی به ادغام یکی در داخل دیگری نیست و فرهنگ ها در جستجوی این مشترکات ، پیوند خود را تداوم می بخشند و چنانچه اختلافی در عقیده  یا نگرش با هم داشته باشند به خاطر شروع خوبی که داشته اند راحت تر می پذیرند و تحمل می کنند و این امر نیازمند آموزش است و ممارست.

       این ایده خط بطلانی بود بر این طرز تلقی که جهان باید به سمت ایجاد یک فرهنگ جهانی حرکت کند؛ چرا که گفتگوی تمدنها ، تکثر فرهنگی و اختلاف افکار و عقاید را لازمه بقا و تداوم جامعه بشری می داند.

       طرح این ایده از سوی رییس جمهور وقت ایران نقطه عطفی در نوع نگاه به جوامع بشری بود و به سرعت مورد استقبال مجامع بین المللی به ویژه سازمان ملل و نیز گروه ها و احزاب متعدد در سراسر دنیا از جمله گروه های حامی حقوق بشر قرار گرفت  و نشست های متعددی در سطح بین المللی برای بررسی این پیشنهاد برگزار شد تا اینکه در همین ایام و در اوج مباحثات پیرامون این طرح ، خبر رسید که برج های دوقلوی بزرگترین مرکز اقتصادی جهان طی یک حمله غیر منتظره فرو ریخته اند. آن روز یازدهم سپتامبر سال 2001 میلادی بود.

       وقایع 11سپتامبر را مخالفان سیاست های آمریکا و به ویژه منتقدان جهانی شدن ناشی از بحثهای مربوط به جهانی شدن و بی اعتنایی به فرهنگ های دیگر دانستند و به این ترتیب بهترین بستر برای روی آوردن و تسلیم جامعه جهانی به خواست ملت ایران یعنی همان گفتگوی فرهنگها و تمدنها به وجود آمد. معروفترین نشست در این زمینه پس از وقایع 11 سپتامبر ، سی ویکمین نشست کنفرانس عمومی یونسکو بود که دوم نوامبر همان سال یعنی حدود سه هفته پس از فرو ریختن برج های دوقلو با موضوع «تنوع گفتمان ها؛ تنها سرمایه فرهنگی دنیا» در پاریس برگزار شد که این نشست منجر به صدور اعلامیه جهانی یونسکو درباره گونه گونی فرهنگ ها شد. کواشیرو ماتسورا، دبیر کل یونسکو، درباره آن جلسه گفت: «این نشست که پس از وقایع هولناک 11 سپتامبر برگزار شد فرصتی بود که دولتها ایمانشان را به اینکه گفتگوی فرهنگها و تمدنها بهترین ضامن برای صلح و رد کامل نظریه برخورد تمدنهاست برای بار دیگر مورد تایید قرار دهند» (مقدمه اعلامیه). پس از اینکه طرح گفتگوی تمدنها و فرهنگها سه بار در مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید سال 2002 به عنوان سال گفتگوی فرهنگها و تمدنها نام گذاری شد.

       ماده یک اعلامیه جهانی گونه گونی فرهنگ ها، تنوع فرهنگی را میراث مشترک بشریت دانسته و تصریح کرده است که تنوع فرهنگی همان قدر برای نوع بشر ضرورت دارد که تنوع زیستی برای طبیعت. در ماده چهارم ، احترام به حقوق بشر و نیز حقوق اقلیتها شرط لازم برای تنوع فرهنگی معرفی و تصریح شده که هواداری از تنوع فرهنگی متضمن داشتن تعهد به حقوق انسانها و آزادی های بنیادین - به ویژه حقوق اقلیتها و افراد بومی کشور ها - است.

          همانطور که می بینیم یونسکو توجه ویژه ای به حقوق اقلیتها کرده است و وجود اقلیتها را عنصر مهمّی در تنوع فرهنگی جوامع می داند. یکی دیگر از جنبه های بارز این اعلامیه تاکید آن بر چند زبانی گرایی[6] و تقویت زبانهای بومی و مادری به منظور حفظ هویت فرهنگی جوامع است؛ به طوری که در ماده 5 تصریح شده است که هر کسی حق دارد عقایدش را ابراز کرده و آثارش را به هر زبانی که مایل است به ویژه زبان مادری منتشر کند و در ادامه آمده است:« همه اشخاص سزاوار آموزش و پرورشی هستند که به هویت فرهنگی آنان احترام بگذارد». در ماده 6 نیز بر تکثر رسانه ای در کنار چند زبانی گرایی تاکید شده و امکان دسترسی همه فرهنگها به ابزار بیان و انتشار، ضامن تنوع فرهنگی دانسته شده است و البته این نکته به صورت پیشنهاد مطرح نشده؛ بلکه همانطور که در جای جای اعلامیه می بینیم به عنوان یک ضرورت اجتناب ناپذیر بیان شده است و اعلامیه معتقد است که جامعه بشری برای بقا و نجات خود راهی جز این ندارد که به همه فرهنگها - چه اقلیت باشند و چه اکثریت -  احترام بگذارد و در تقویت آنها بکوشد و اهل نظر بهتر از همه می دانند که این فرهنگها و عقاید متنوعی که در گوشه و کنار جهان وجود دارند همگی مولود تجربه های با ارزش نوع بشر و نمایانگر رشد و بلوغ فکری او در طول تاریخ و در مکانهای مختلف است و اگر این تنوع، وجود نداشته باشد چیزی به نام فرهنگ نیز وجود نخواهد داشت.

       نباید فراموش کرد که فرهنگها در تعامل و تقابل با یکدیگر به باروری می رسند؛ ما وقتی صحبت از یک فرهنگ غنی می کنیم منظورمان فرهنگی است که شاخص ها و مظاهر فرهنگی بیشتری در داخل آن حضور دارند و به عبارتی آن فرهنگ از تنوع بیشتر و دامنه گسترده تری برخوردار است و این گستردگی، بی شک ناشی از تعامل یک فرهنگ با فرهنگهای خرد و کلان دیگر بوده است. حتی فرهنگهای ابتدایی بشر که دارای دامنه بسیار محدودی هستند در تعامل با طبیعت و محیط اطرافشان به وجود آمده اند؛ لذا این همه تاکیدی که یونسکو بر لزوم تنوع فرهنگی دارد به این دلیل است که این تنوع، به جوامع بشری غنا می بخشد و زمینه تداوم و بقا و پیشرفت آن را فراهم می سازد. ساموار و پورتر در بحثشان پیرامون دهکده جهانی نکته جالبی را مطرح می کنند و معتقدند که  ما، قبل از اینکه بخواهیم از دهکده جهانی صحبت کنیم باید ببینیم که چقدر خود را برای زندگی در این دهکده آماده کرده ایم. باید یاد بگیریم که اهالی یک دهکده چگونه باید با هم زندگی کنند. این دو  از هواداران دهکده جهانی هستند لیکن پیش شرط دهکده جهانی را نه ایجاد یک فرهنگ واحد جهانی بلکه حضور همه فرهنگ های بشری در آن می دانند. آنها بر این باورند که برای ورود به دهکده جهانی، هر فرهنگی با هر عقیده و سبک زندگی باید بتواند فرهنگهای دیگر را نیز همانطور که هستند بپذیرد و به آنها احترام بگذارد و برای اینکه بر این خواسته شان تاکید کنند مثالهای متنوعی می آورند؛ از جمله اینکه می گویند: « وقتی که منِ آمریکایی در یک روز تعطیل در بالکن خانه و در کنار خانواده ام نشسته ام و به اتفاق آنها از خوردن کباب بره لذت میبریم آیا می توانیم بپذیریم که همسایه دیوار به دیوار ما که اهل آسیای جنوب شرقی است گوشت سگ کباب کند و بخورد؟» و سپس چنین نتیجه گیری می کنند که هرگاه ما توانستیم به راحتی این وضعیت را بپذیریم و اعتراض نکنیم آن موقع است که میتوانیم بگوییم آماده زندگی کردن در یک دهکده جهانی و در کنار فرهنگهای دیگر شده ایم[7]. در کشور ما هم خوشبختانه فرهنگ های متنوعی در کنار هم زندگی می کنند که حضور همه آنها به فرهنگ ایرانی ما غنا بخشیده است. مردم ما به خاطر همین تنوع فرهنگی آموخته اند که با یکدیگر چگونه زندگی کنند و چگونه تعامل داشته باشند و به تجربه ثابت شده است که این تعامل ها بسیار سازنده بوده است. یک نمونه از آن را می توانیم در خوابگاههای دانشجویی دانشگاه های سراسری کشورمان ببینیم. در یک اتاق کوچک چهار نفره قرار می شود که چهار نفر و هر کدام از فرهنگ های مختلف در کنار هم یک زندگی را شروع کنند. ممکن است در ابتدای کار با هم احساس راحتی نکنند و سوء تفاهم های زیادی پیش آید که این امر کاملاً طبیعی و عادی است. اما به مرور زمان این سوء تفاهم ها برطرف می شود و در پایان دوره تحصیلی مشاهده می کنیم که رفاقتی عمیق بین این چهار نفر  به وجود آمده است و خداحافظی آنها پس از پایان دوره تحصیلی در واقع یک آغاز است. آغازی برای تعاملهای بعدی. از شهرستان به همدیگر زنگ می زنند، ایمیل ارسال می کنند همدیگر را به عروسیشان دعوت می کنند و سپس تشکیل خانواده داده و با زن و فرزند به دیدار همدیگر می روند و این تعامل ادامه می یابد و باعث خلق ارتباطات جدید می گردد.

اگر همه احساس کنند که به فرهنگشان ارزش داده می شود از زندگی کردن در کنار سایرین، بیشتر لذت خواهند برد تا اینکه فقط در داخل فرهنگ خود و با مردم خود زندگی کنند؛ زیرا اگر فقط با مردم خود تعامل داشته باشند احتمالاً در یک جایی، از یکنواختی خسته خواهند شد اما اگر ببینند که همین فرهنگ در چشم دیگران نیز ارزشمند است در این صورت با یک پدیده جدید و بسیار لذت بخش مواجه خواهند شد.

     اینها موضوعاتی است که نگاههای جدیدی را چه در داخل کشورها و چه در سطح بین المللی باعث شده است و در این میان ما شاهد توجه  ویژه ای هستیم  که به اقلیت ها و فرهنگهای محلی می شود. اوبرهولزر می گوید:« در زمانی که تحت عنوان جهانی شدن از آن یاد می شود و محلی گرایی[8] کم کم  به بوته فراموشی سپرده می شود بسیاری از نهادهای مسئول و از جمله کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) در ایالات متحده سعی در حمایت و ترویج محلی گرایی دارند و طبق گفته رییس FCC ،میشل کی پاول، محلی گرایی یکی از ماموریت های اصلی این کمیسیون است و یکی از سه هدف استراتژیک آن به شمار می رود »[9]. البته اوبر هولزر دلیلی برای این اظهار نظرش که محلی گرایی کم کم فراموش می شود ندارد و بر عکس احتمال دارد که با رویکردهای جدیدی که در این زمینه اتخاذ می شود در آینده شاهد گامهای مثبتی در راستای محلی گرایی باشیم.

       در این میان رسانه های محلی بی شک از جایگاه مهمی در نظام ارتباطی کشورها برخوردارند و یک نمونه مثالی برای وجود همبستگی میان مخاطب و رسانه محسوب می شوند. این رسانه ها به ویژه با کمک کردن به ایجاد و تقویت هویتهای محلی عاملی مهم در ایجاد انسجام بین اعضای اجتماعات محلی به شمار رفته و با پرداختن به مظاهر فرهنگهای بومی و مادری، می توانند نوعی احساس لذت و امید به زندگی در صاحبان این فرهنگها ایجاد کنند.

       در کشور ما به خاطر وجود فرهنگهای متنوع، رسانه های محلی از اهمیت خاصی برخوردارند. رادیو و تلویزیون محلی در کشورمان سابقه فعالیت زیادی ندارد اما نشریات محلی از سالها پیش در کشور حضور داشته اند. انتشار مطبوعات محلی در کشور به طور مداوم صورت نگرفته و در برهه هایی از تاریخ، انتشار آنها متوقف شده است؛ به طوری که در برخی از شهرها که دارای نشریه محلی بوده اند بعضی اوقات پس از تعطیلی این نشریه ها سالها هیچ نشریه محلی منتشر نشده و سپس به یک بهانه ای مجدداً یک نشریه سر بر آورده است و با همین افت و خیز، ما شاهد حضور مطبوعات محلی در مقاطعی از تاریخ و در جای جای کشورمان بوده ایم؛ لذا خوشبختانه مردم ما به برکت حضور مطبوعات محلی در کشور با مفهوم رسانه محلی نا آشنا نیستند.

       ظهور شبکه های استانی صدا و سیما در سالهای اخیر گام مثبتی در راستای توسعه رسانه ای و افزایش ظرفیتهای ارتباطی کشور و از همه مهمتر حرکت به سمت محلی گرایی بود. هر چند که شبکه های استانی به دلیل حمایتهای سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی از آنها و نیز به دلیل اینکه در چارچوب آیین نامه های ابلاغی از سوی این سازمان فعالیت می کنند بسیار وابسته به سازمان بوده و نمی توانند به عنوان رسانه های مستقل محلی تلقی شوند و این وابستگی به طور خودکار در محتوای این شبکه ها نیز تأثیر گذاشته است؛ با این حال شبکه های استانی صدا و سیما از این پتانسیل برخوردارند که به نحو مطلوبی تبدیل به رسانه های محلی به معنای واقعی کلمه شوند. لازمه آن این است که به شبکه های استانی حتی در شرایطی که زیر نظر سازمان فعالیت می کنند استقلال نسبی اعطا شده و به آنها اجازه داده شود که به وظایف رسانه های محلی عمل نمایند که بی شک این کار در نهایت منجر به ایجاد انسجام و همبستگی در کشور خواهد شد.

  تمام مطالبی که درباره اهمیت توجه به گونه گونی فرهنگها گفته شد به هیچ وجه ناقض محلی گرایی نیست بلکه مؤید آن است. محلی گرایی چیزی نیست جز توجه کردن به فرهنگهای محلی و بها دادن به آنها و این توجه در نهایت  باید منجر به تقویت آن فرهنگ و حفظ و شناساندن آن به عنوان یک سرمایه با ارزش برای بقا و تداوم کل جامعه ای شود که آن فرهنگ یکی از اجزای تشکیل دهنده آن جامعه است و سایر فرهنگها نیز همین وضعیت را دارند.

کشورها به دو طریق می توانند به این مهم بپردازند:

 -1به اقلیتها اجازه دهند که به عنوان صاحبان اصلی فرهنگهای قومی و محلی در حفظ و تقویت مظاهر فرهنگی خود از جمله زبان، موسیقی، آداب و رسوم، اعتقادات و سبک زندگی کوشا باشند تا از نابودی این فرهنگها که سرمایه های بسیار با ارزشی برای یک جامعه محسوب می شوند جلوگیری شود. برای این منظور، حمایت از رسانه های محلی و ارائه تسهیلات به این رسانه ها مهمترین کاری است که باید انجام شود.

 -2ترتیبی اتخاذ شود که هر کدام از فرهنگهای محلی، بتوانند خود را به سایر فرهنگهای موجود در کشور معرفی کرده و بشناسانند. برای این منظور نیز شاید بهترین کار ممکن این باشد که در رسانه ملی به تعداد فرهنگهای موجود در کشور کانال وجود داشته باشد و هر کدام از این کانالها به یکی از اقلیت ها مربوط شده و به زبان محلی آن اقلیت برنامه پخش کند. و یا اینکه  برنامه های شبکه های استانی  به صورت سراسری پخش شوند. واقعیت این است که در کشوری که اقلیتهای قومی متعددی در آن زندگی می کنند اگر هر شخصی کنترل تلویزیون را برداشته و یک کانال سراسری را انتخاب کند که به زبان محلی او برنامه پخش می کند در حالی که می داند تمام شهروندان کشور از قومیتها و فرهنگ های مختلف نیز این برنامه ها را دریافت می کنند در این صورت اولاً اقلیتها حضور مؤثر خود را در کشور مشاهده خواهند کرد و ثانیاً با فرهنگهای دیگری که در کشور زندگی می کنند بیشتر آشنا خواهند شد. اینجاست که می توان گفت آن رسانه واقعاً یک رسانه ملی است.

       اگر کشورها این دو وظیفه را به خوبی انجام دهند در آن صورت اقلیت ها از اینکه درکشوری زندگی می کنند که تا این حد به فرهنگشان بها داده می شود و مردم کشور با این فرهنگ احساس غریبگی نمی کنند لذت برده و خود را بیش از پیش شهروند آن کشور تلقی خواهند کرد.


منابع:

 

واترز، مالکوم.(1379). جهانی شدن.(ترجمه اسماعیل مردانی و سیاوش مریدی).تهران : سازمان مدیریت صنعتی

گیدنز، آنتونی.(1379). جهان رها شده ؛ گفتارهایی  درباره یکپارچگی جهان.(ترجمه علی اصغر سعیدی و یوسف حاجی عبدالوهاب). تهران: علم و ادب

رابرتسون، رونالد.(1380). جهانی شدن ؛ تئوریهای اجتماعی و فرهنگ جهانی.(ترجمه کمال پولادی). تهران : نشر ثالث 

 

Dialogue among Civilizations, The International Symposium on Dialogue among Cultures and Civilizations ( Sana’a , Yemen, , 10 to 11 February 2004 )

Déclaration Universelle de l’UNESCO sur la  Diversité Culturel, Adoptée par la  31 Session de la Conférence Générale de l’UNESCO    ( Paris, 2 novembre 2001)

Felix Oberholzer-Gee , Media Markets and Localism: Does Local News en Espanol Boost Hispanic Voter Turn out? ( Harvard university , 2005 )

Isabelle Grunberg , Sarbuland Khan , Globalization ( United Nations University Press , 2000 )

 Larry A. Samovar , Richard E. Porter , Intercultural Communication: A Reader with Infotrac (Wadsworth Pub Co , March 2005 )

 



[1] گیدنز، 1379

[2] رابرتسون، 1380

[3] I.Grunberg & Sarbulandkhan,2000.

 [4] واترز، 1379

[5] Dialogue among Civilizations, The International Symposium on Dialogue among Cultures and Civilizations ( Sana’a , Yemen , 10 to 11 February 2004 )

 [6] le multilinguisme

[7] Samovar & Porter,2005

[8]  localism

[9] Oberholzer,2005

نوشته شده توسط محمود کریمی  | لینک ثابت |

پژوهش کیفی که به صورت سنتی از روش ورشتهن[1] گرفته شده است و به درک کیفی پدیده های اجتماعی می پردازد به طور طبیعی قیاسی است. در تحقیق کیفی از روش هایی مانند پژوهش میدانی[2]، مطالعات موردی[3] و مشاهده همراه با مشارکت[4] در محیط های واقعی و طبیعی بهره می گیرند. گزارشی که پس از انجام یک پژوهش کیفی تهیه می شود باید نشان دهد که چگونه مشاهدات به پژوهشگر در تحلیل و تفکیک متغیرها کمک می کنند و چگونه این متغیرها می توانند به توسعه یک تئوری کمک کنند(فرانکفورد و نچمیاس[5]، 1381).

رونالد آر. پاول[6] (1379) می نویسد: «در صورتی که زمینه‌ای خاص در پژوهش تا آن حد شناخته شده باشد که امکان الگوسازی مقدماتی، تنظیم فرضیه یا حتی ارائه‌ نظریه در خصوص آن وجود داشته باشد می‌توان از رویکرد اثبات‌گرایی (پوزیتیویستی) و روش‌های کمیت‌پذیر آن استفاده کرد؛ امّا اگر اطّلاعات موجود در یک زمینه‌ خاص چنان اندک باشد که حتی تشخیص این که نادانسته‌ها کدامند خود مسئله ‌ساز باشد باید از رویکرد طبیعت‌گرایانه و روش‌های کیفی‌تر بهره جست».

    در یک پژوهش کیفی ممکن است نتایجی به دست آید که با روش های کمّی نمی توان به آن رسید. در سال های اخیر در کشور ما نیز همانند سایر کشورها گرایش نوینی به سمت پژوهش های کیفی پدیدار شده است و در دانشگاه ها نیز تأکید زیادی بر انجام این نوع پژوهش ها می شود که یکی از علّتهای بروز این نوع گرایش، بی تردید ناکارآمدی روشهای کمّی در مطالعه و بررسی برخی موضوعات خاص است.

     پژوهش کیفی عبارت از یک روش نیست بلکه به طور کلّی به آن دسته از روشهای پژوهش اطلاق می شود که در آنها محقق به جای تکیه کردن بر کمیتها و اعداد و ارقام، سعی می کند عمق یک موضوع را مورد کنکاش قرار دهد. روش میدانی یکی از این دسته روشها محسوب می شود.

بر اساس تعریفی که فرانکفورد و نچمیاس (1381) آورده اند پژوهش میدانی عبارت است از مطالعه مردمی که در روند طبیعی زندگی روزمره خود عمل می کنند. طبق این تعریف، در روش میدانی پژوهشگر وارد دنیای دیگران می شود تا مستقیماً در مورد چگونگی زندگی، رفتار و صحبت کردن آنها و موضوعاتی که آنها را مجذوب و یا پریشان می کند به مطالب دست اول دست یابد. کار میدانی در محل های طبیعی انجام می شود؛ مثلاً انسان شناسان با قبایل دور افتاده زندگی می کنند یا جامعه شناسان با زندگی در اجتماعات محلّی، زندگی روزانه آنان را مشاهده می کنند (فرانکفورد و نچمیاس،1381: 405).

در این روش، محقق بدون دخالت عمدی در واقعیت – مانند آنچه که در تحقیقات آزمایشگاهی اتفاق می افتد – دگرگونی های آن را می سنجد و از آن نتایجی چند برمی گیرد(ساروخانی،1377 :71). به گفته مارشال و گرچن(1377) در تمامی تحقیقات کیفی، مشاهده به عنوان یک روش اصلی، اصولی، زیربنایی و سرنوشت ساز به حساب می آید و پژوهشگر از طریق مشاهده، روابط بسیار پیچیده را در زمینه اجتماعی و واقعی کشف می کند.

در تکنیک مشاهده به جای پرسشنامه از طرح مشاهده یا مشاهده نامه استفاده می شود که در این مشاهده نامه آیتم های مشاهده آورده می شود؛ یعنی مشخص می شود که چه چیزها و چه مسائل و رویدادهایی قرار است مشاهده شوند(رفیع پور، 67:1384).

مشاهده مستلزم توجه منظم و ثبت رویدادها، رفتارها و موضوعاتی است که در محیط اجتماعی و مکان یا محل مورد تحقیق وجود دارد. در اجرای چنین روشی فرض بر این گذاشته می شود که رفتار، آگاهانه و مبتنی بر ارزشها و باورهای افرادی است که دست به چنین کارهایی می زنند(مارشال و گرچن،1377 :110). در اینجا باید این نکته را ذکر کنیم که در یک تحقیق میدانی همانند سایر روشهای کیفی، محقق محدودیتی در انتخاب ابزارها و روشهایی که او را به اطلاعات مورد نظر راهنمایی می کند ندارد و هر چیزی که کمک کند تا محقق گامی در جهت رد یا اثبات فرضیه هایش بردارد در فرآیند تحقیق میدانی ارزشمند است و پژوهشگر باید از آن بهره گیرد. محقق علاوه بر ثبت مشاهدات شخصی اش می تواند پرسشنامه تنظیم کرده و از افراد بخواهد که آن را پرکنند. می تواند یک مصاحبه عمقی انجام دهد، می تواند عکس و فیلم تهیه کند، می تواند از اطلاعات آرشیوی در مورد موضوع و محل مورد مطالعه اش استفاده کند و خلاصه مجاز است که از هر ابزاری که اطلاعات او را در مورد موضوع تحقیقش افزایش می دهد استفاده کند.


منابع:

آر. پاول، رونالد.(1379).روش‌های اساسی پژوهش برای کتابداران.(ترجمه‌ نجلا  حریری). تهران: دانشگاه آزاد اسلامی

رفیع پور، فرامرز.(1384).تکنیک های خاص تحقیق در علوم اجتماعی.تهران: شرکت سهامی انتشار: چاپ سوم

ساروخانی، باقر.(1377).روشهای تحقیق در علوم اجتماعی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ چهارم

فرانکفورد، چاوا . نچمیاس، دیوید.(1381).روش های پژوهش در علوم اجتماعی.(ترجمه فاضل لاریجانی و رضا فاضلی).تهران : سروش

مارشال، کاترین . ب .راس من، گرچن.(1377).روش تحقیق کیفی.(ترجمه علی پارسائیان و سید محمد اعرابی).تهران : دفتر پژوهشهای فرهنگی

 



[1]  Verstehen

[2]  Field Study

[3]  Case Study

[4]  Participant Observation

[5]  C. Frankfort and D. Nachmias

[6]  Ronald R. Powell

نوشته شده توسط محمود کریمی  | لینک ثابت |

پروپاگاندا بیست و پنجم تیر 1390 9:51

پروپاگاندا[1] در علوم انسانی واژه ای آشناست. علت اینکه می گوییم علوم انسانی این است که واقعاً نمی توان پروپاگاندا را در انحصار یک حوزه خاص دانست. این اصطلاح تقریباً با تمام علومی که کارشان تولید فکر است مربوط می شود؛ با این حال بسیاری هستند که تصور می کنند واژه پروپاگاندا یک واژه سیاسی است و فقط در علوم سیاسی کاربرد دارد . بعضی ها آن را در متون مربوط به جامعه شناسی به کار می برند و تعداد کثیری نیز در علم ارتباطات به دنبال تعریفی برای این واژه می گردند. روانشناسان نیز ممکن است بحث پیرامون پروپاگاندا را فقط در حوزه روانشناسی جایز بدانند و اگر بخواهیم همین طور ادامه دهیم خواهیم دید که این سوال که پروپاگاندا به چه حوزه ای مربوط می شود بی پاسخ خواهد ماند؛ بنابراین بهتر آن است که ارتباط داشتن این اصطلاح با تمام حوزه های علوم انسانی را مورد تأیید قرار دهیم و بکوشیم که چیستی این اصطلاح را توضیح دهیم.

     پروپاگاندا بخش بزرگی از بحثهای مربوط به تبلیغات را تشکیل می دهد. در یک تعریف آمده است که تبلیغات به معنی رایج و عمومی آن تلاشی است برای سمت و جهت دادن زمینه های ذهنی افراد و جمعیت ها به اهدافی معین (متولی، 1380 ؛ 130). ما این تعریف را در همین ابتدا  به شکلی کاملتر بیان می کنیم و سپس به بحث درباره آن  می پردازیم. ما می گوییم که تبلیغات عبارت است از تلاش برای تغییر دادن نگرش فرد نسبت به یک سوژه به منظور ترغیب او به رفتار کردن در راستای اهداف مورد نظر تبلیغ کننده. به نظر من بهترین و رساترین تعریف برای تبلیغات، همین تعریف است. البته منظور ما از اینکه با این سرعت تعریفی را آوردیم که ادعا می کنیم بهترین تعریف است این نیست که نیازی به بررسی تعریف های دیگر نداریم؛ بلکه به منظور انسجام دادن به ذهن خواننده سعی کردیم که خیلی ساده و سریع شناختی از فضای مفهومی واژه تبلیغات به دست دهیم. این کار باعث می شود که خواننده با ذهنی منسجم ما را تا پایان بحث همراهی کند. حال می پردازیم به دلایلی که بر اساس آن، ادعا می شود که تعریف فوق بهترین و رساترین تعریف است؛ اما پیش از آن لازم است یادآوری کنیم که ما پروپاگاندا را به عنوان بخشی از حوزه تبلیغات معرفی کردیم که  این خود ، جای بحث دارد.

      دکتر علیرضا دهقان که من افتخار شاگردیشان را دارم در ترجمه کتاب «نظریه های ارتباطات» نوشته ورنر سورین[2]  و جیمز تانکارد[3]  واژه تبلیغات را برای ترجمه اصطلاح Propaganda  به کار برده است؛ به عبارت دیگر ایشان پروپاگاندا را مترادف با  تبلیغات می داند نه بخشی از آن. چنین طرز تلقی را در برخی آثار دیگر در این زمینه نیز می توان دید؛ به عنوان مثال در ترجمه ای که غلامرضا و زهرا آذری از کتاب «زندگی و اندیشه پیشتازان علم ارتباطات»، نوشته ویلبر شرام[4]  انجام داده اند  نیز از واژه تبلیغات برای ترجمه واژه Propaganda استفاده شده است و واقعیت این است که این نوع برداشت از واژه پروپاگاندا یا تبلیغات را نمی توان نادرست دانست. برای روشن شدن مطلب می پردازیم به تعریف هایی که در این کتابها برای واژه تبلیغات – که در واقع همان پروپاگانداست – آورده شده است.

      در کتاب «نظریه های ارتباطات» آمده است که طبق تعریف لاسول[5] در سال 1937
« تبلیغات منحصراً به کنترل عقیده با نمادهای مهم یا اگر بخواهیم ملموس تر ولی با دقت کمتر سخن بگوییم با گزارشها ، شایعه ها ، تصاویر و دیگر اشکال ارتباط اجتماعی اشاره دارد» (سورین و تانکارد،
1384 : 148). سپس کتاب چنین ادامه می دهد : « لاسول (1937) چند سال بعد تعریف کمی متفاوتی را به شرح زیر ارائه داد : تبلیغات در کلّی ترین معنی ، فن اثرگذاری بر عمل انسانی از راه دستکاری نمودگارها[6]ست. این نمودگارها ممکن است شکل گفتاری، نوشتاری، تصویری و یا موسیقیایی بگیرند.

     هر دو تعریف لاسول ، بیشتر آگهی ها را شامل خواهد شد و در واقع به نظر می  رسد تمام آنچه را که اغلب تحت عنوان « اقناع »[7]  مورد اشاره است در بر بگیرد. در واقع لاسول اظهار داشته است که آگهی[8] و معروف سازی[9] هر دو در حوزه تبلیغات (Propaganda) قرار می گیرند(سورین و تانکارد، 1384 : 148). غلامرضا و زهرا آذری نیز تعریف لاسول از تبلیغات را چنین نقل می کنند:« نظارت بر عقاید توسط نمادهای ارزشمند» (شرام، 1381 : 87).

       همانطور که گفتیم در مطالب نقل شده فوق، اصطلاح تبلیغات برای ترجمه واژه Propaganda به کار رفته است؛ بنابراین لاسول تعریف خود را برای پروپاگاندا ارائه داده است و از نظر او پروپاگاندا  فن اثرگذاری بر عمل انسانی از راه دستکاری بازنمایی هاست.

       چنانچه می دانیم لاسول این تعریف را در اولین کتاب خود که عنوان آن «فنون تبلیغات در جنگ جهانی»  است و در واقع رساله دکترای او می باشد(شرام ، 1381) ارائه داده است؛ بنابراین، منظور او از پروپاگاندا استفاده از تبلیغات در جنگ برای تخریب دشمن یا ترغیب نیروها برای جنگیدن علیه دشمن است. حال بر می گردیم به این موضوع که چرا ما تبلیغات را مترادف با پروپاگاندا در نظر نگرفته ایم.

     در مطالبی که نقل شد دو واژه « اقناع » و « آگهی » دیده می شود که می توان گفت کلید حل این مشکل است. می دانیم که تولید کنندگان کالاها از آگهی برای تبلیغ محصولاتشان استفاده  می کنند؛ یعنی در اینجا نیز – آنچنان که در میان عامه مردم رواج دارد – از واژه تبلیغات استفاده  می شود با این تفاوت که در اینجا هدف از به کار بردن تکنیکهای تبلیغاتی، فروش بیشتر کالاست. آیا تعریف لاسول این نوع تبلیغات را نیز در بر می گیرد؟

         خود لاسول اذعان دارد که آگهی ها نیز در حوزه پروپاگاندا قرار می گیرند؛ بنابراین از نظر لاسول، هم تبلیغ برای فروش کالا و هم تبلیغ برای تغییر یک عقیده سیاسی، هر دو پروپاگاندا هستند و این نظر لاسول، به هیچ وجه نادرست نیست؛ زیرا فنونی که برای تبلیغ استفاده می شود در هر دو مورد یکسان است و در هر دو حوزه، تبلیغ کننده برای رسیدن به هدفهایش تلاش می کند که عقیده و نگرش فرد را تغییر دهد. در واقع واژه اقناع، حلقه پیوند این دو حوز به یکدیگر است.

 

اقناع ، وجه اشتراک دو جبهه تبلیغات

راجر براون[10] اقناع را تحت عنوان دستکاری نمادها به منظور ایجاد عمل در دیگران تعریف کرده و سپس یادآوری می کند که هنگامی که قضاوت شخصی این باشد که عملی که هدف تلاش اقناعی است به نفع اقناع گر است ولی کاملاً به نفع اقناع شونده نیست تلاشهای اقناعی، تبلیغات نامیده می شوند(سورین و تانکارد ، 1384). با توجه به مطالب فوق می توان گفت که در تبلیغات با دستکاری نمادها تلاش می شود که عقیده و نگرش فرد، تغییر یافته و از او رفتاری در راستای اهداف مورد نظر تبلیغ کننده سر بزند. در تبلیغ کالاهای تجاری، در صورت موفق بودن عمل تبلیغ، نگرش فرد نسبت به کالا عوض می شود (تغییر نگرش) و فرد کالا را خریداری می نماید (رفتار). در تبلیغ یک عقیده سیاسی یا مذهبی نیز نگرش فرد نسبت به یک موضوع اعتقادی تغییر می یابد (تغییر نگرش) و آن فرد عقیده مورد نظر تبلیغ کننده را می پذیرد که این موضوع به اشکال گوناگون مانند رأی دادن، عضو حزب شدن، عضو یک تشکل مذهبی شدن و غیره خود را نشان می دهد (رفتار).

     در این دو مورد  علاوه بر شباهت در تعریف، از تکنیکهای تبلیغاتیِ کاملاً یکسانی استفاده می شود؛ اما با همه این شباهتها واقعیت این است که در بحث پیرامون تبلیغات، صرفاً از فنون صحبت نمی شود و هر کدام از این دو نوع تبلیغ، فارغ از تکنیکهای مورد استفاده در آنها، ابعاد دیگری نیز دارند که آنها را از هم جدا کرده و هر کدام را به حوزه های متفاوتی مربوط می سازد به عنوان مثال تبلیغات تجاری، بیشتر در حوزه های اقتصادی و بازرگانی مورد علاقه و بحث است؛ در حالی که  تبلیغات سیاسی یا مذهبی یا به عبارت بهتر تبلیغات مسلکی در حوزه هایی مانند علوم سیاسی، فرهنگ، علوم دینی و غیره وارد می شود. همین امر باعث شده است که اندیشمندان بعد از لاسول به سمت تعریفهای مجزا برای دو نوع تبلیغ بروند و امروز در منابع غیر فارسی، چنین رایج شده است که برای تبلیغات تجاری از اصطلاح آگهی[11] و برای تبلیغات سیاسی یا مذهبی از اصطلاح پروپاگاندا استفاده می کنند؛ در ایران نیز این رویه مورد پذیرش قرار گرفته و بر اساس آن، اصطلاح پروپاگاندا را با همین املای فارسی برای اشاره به تبلیغات سیاسی و عقیدتی به کار می برند.

       دکتر محسنیان راد، از استادان صاحب نام ارتباطات، همواره در کلاس درس جامعه شناسی تبلیغات به ما می گفت که اگر بخواهیم برای پروپاگاندا معادل فارسی در نظر بگیریم مجبوریم از اصطلاح «تبلیغات مسلکی» استفاده کنیم. ایشان معتقد است که کلمه مسلک، هم عقیده های سیاسی را در بر می گیرد و هم عقیده های مذهبی و هم هر نوع عقیده دیگر را. به نظر می رسد که واقعاً همین طور باشد و به نظر من پیشنهاد دکتر محسنیان راد را می توان به عنوان بهترین راه حل برای مسئله تعریف تبلیغات دانست؛ بنابراین ما هم در اینجا واژه تبلیغات را به عنوان یک مفهوم کلّی در نظر می گیریم و آن را به دو نوع  تبلیغات تجاری و تبلیغات مسلکی یا همان پروپاگاندا تقسیم می کنیم.

     گفتیم که تبلیغات عبارت است از تلاش برای تغییر دادن نگرش فرد نسبت به یک سوژه به منظور ترغیب او به انجام رفتاری که در راستای اهداف تبلیغ کننده باشد. این تعریف را بدین صورت می توانیم کامل کنیم که اگر  سوژه عبارت از یک کالا باشد تبلیغ از نوع  تبلیغات تجاری خواهد بود و طبیعتاً رفتاری که از دریافت کننده پیام انتظار می رود اقدام به خرید کالاست. اما چنانچه منظور از سوژه، یک عقیده و مسلک و یا تفکری خاص باشد در آن صورت تبلیغات از نوع پروپاگانداست و رفتاری که از دریافت کننده پیام انتظار می رود پذیرفتن آن عقیده و مسللک و هوا داری از آن به شکل رای دادن و غیره است.

      همانطور که اشاره شد تبلیغات تجاری، بیشتر در حوزه اقتصاد و بازرگانی قرار می گیرد و پروپاگاندا در حوزه هایی مانند علوم سیاسی و روابط بین الملل، فرهنگ، علوم دینی و  نیز علوم نظامی مورد بحث واقع می شود؛ اما سهم علم ارتباطات در این میان چیست؟

      در تعریف لاسول دیدیم که عمل تبلیغات با دستکاری نمادها و تصاویر و گزارشها و غیره انجام می شود. این دستکاری نمادها را تحت عنوان «اقناع» نامگذاری کردیم. حال اضافه می کنیم که نماد، یک واژه ارتباطاتی است؛ چرا که مردم از نمادها برای برقراری ارتباط و انتقال پیامی که مورد نظرشان است استفاده می کنند؛ بنابراین ارتباطات با اقناع سر و کار دارد و چون دستکاری نمادها  یا همان اقناع در هر دو تبلیغات استفاده می شود بنابراین علم ارتباطات هر دو حوزه یعنی هم تبلیغات تجاری و هم پروپاگاندا یا تبلیغات مسلکی را مورد مطالعه قرار می دهد. به عبارت دیگر از آنجا که در تبلیغات – خواه تجاری خواه پروپاگاندا – از نمادها و تصاویر و پیامها برای اثرگذاری استفاده می شود و خصوصاً در دنیای امروز از آنجا که رسانه های جمعی جزء ناگسستنی تبلیغات هستند، خود به خود پای علم ارتباطات به این حوزه باز می شود.

        طی جنگ جهانی دوم، به سبب نیازهای جدید دولتهای بزرگ متخاصم، تمام شکلهای ارتباط مورد توجه خاص قرار گرفتند. نشانه ها و رمزها اهمیت نظامی کسب کردند و رشته ارتباطات در مجموع برای تبلیغات سیاسی و جنگ روانی، جنبه حیاتی یافت. به همین لحاظ، ارتباط به عنوان «اقناع» به صورت مفهوم حاکم در آمد(محسنیان راد، 1380: 20). در تبلیغات تجاری نیز به دلیل اهمیت داشتن اقناع برای تغییر نگرش افراد نسبت به کالا، علم ارتباطات جنبه حیاتی دارد؛ بنابراین آنچه که در مطالعات ارتباطی در زمینه تبلیغات حائز اهمیت است در واقع اقناع و تکنیکهای آن است و تفاوت نمی کند که تبلیغات از نوع تجاری باشد یا مسلکی. اتولر بینگر(1376) در این باره  می گوید: «واژه اقناع در شکل مناسب به معنی دخل و تصرف[12] در نمادهاست که برای انجام عمل از سوی دیگران طراحی شده است. در مواقع توسل به تعقل و احساس به خاطر حصول نوعی رضایت روانی در شخص معمولاً از واژه تبلیغ یاری گرفته می شود. با این همه به بیانی عینی، تفاوت و تمایز بین این دو لغت ناچیز است؛ زیرا هر دوی آنها برای نیل به نتایج از پیش تعیین شده، بر ابزارهای ارتباطی تکیه دارند». این امر باعث شده است که حوزه ای بنام «ارتباطات اقناعی[13]» در علم ارتباطات به وجود آید که به مطالعه تکنیکهای استفاده از رسانه های جمعی و سایر مجراهای ارتباطی برای اقناع افراد در جهت اهداف از پیش تعیین شده می پردازد.

 

منابع:

بینگر، اتولر.(1376).ارتباطات اقناعی.(ترجمه علی رستمی).تهران:مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه ای سازمان صدا و سیما

سورین، ورنر. تانکارد، جیمز.(1384).نظریه های ارتباطات.(ترجمه علیرضا دهقان).تهران:موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران

شرام، ویلبر.(1381).زندگی و اندیشه پیشتازان علم ارتباطات.(ترجمه غلامرضا آذری و زهرا آذری).تهران: موسسه خدمات فرهنگی رسا

محسنیان راد، مهدی.(1380).ارتباط شناسی. تهران: سروش





[1] Propaganda

[2] Werner  J.Severin

[3] James  W .Tankard

[4] Willbur Schramm

[5] Harold Dwight Lasswell  

[6] Representation

[7] Persuasion

[8] Advertising

[9] Publicity

[10] Roger Brown

[11] Advertisement

[12] Manipulation

[13] Persuasive   Communication

نوشته شده توسط محمود کریمی  | لینک ثابت |